تبليغاتX
L I L I O M

کوکب خانم!

امروز صبح با آقایه آبیه سابق تصمیمی بس کبری گرفتیم مبنی بر شاد زیستن و شایدم الکی خوش زیستن! چون هردومون افسردگیه مزمن داریم

با اینکه اوشون تا همین الانش داشت مسخره بازی درمیاورد و میرفت رو اعصاب من و اصنم حرفایه منو،مخصوصا برنامه ی زمانبندیه ناراحتی سر موضوعات مختلف که توسط کارشناسان خبره طراحی شده بود (کارشناسان خبره=من) رو جدی نگرفت یا مسخره میکرد،یا میگف اوکی بابا یا فحش میداد حتی، اما من جدیش گرفتم و به جون نومزدم اگه یه نفر این وسط بزنه زیر حرفاش و قولاش و بخواد باز افسردگی بگیره نه تنها من یا شخص نامرده میتونه سیاه و کبودش کنه بلکه شمام اختیار تام دارین در این زمینه چه من باشم چه آقایه شخص نامبرده

من فکر نمیکنم تعیین ۱۲۰ مین ناراحت بودن واسه شکست عشقی کم باشه! تازه خیلیم زیاده

تازه انقدم مدت زمان لازم برای ناراحتیه شکست عشقی واسش معضل بود که من احساس میکنم قراره هفته ای چند بار شکست عشقی بخوره اصن

 

+ گذاشتن پست هایه افسرده و اعصاب خورد کن و اشک درار و حرص درآر ممنوع می باشد!

+ اسم پست کاملا انحرافی و بی ربط بود

+ رقابت با یه نفر دیگه سر شاد بودن و شاد کردن فکر میکنم از تنهایی تصمیم به شاد بودن گرفتن خیلی بهتر باشه (فهمیدین چی گفتم اصن؟)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/28ساعت 1:37  توسط  لیلیوم صورتی  | 

 بعضی حرفا رو نمیشه گُفـت ، باید خـورد .. !

ولی بعضی حرفا رو ، نه می شه گفت ، نه میشه خورد .. !

می مونه سـر دل

میشه دل تـنـگ

میشه بــغــض

میشه سـڪـوت

میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چـه مرگته!


خَصوصی:دی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 18:40  توسط  لیلیوم صورتی 

خطر مرگ گرفتگی! لطفا نزدیک نشوید!

 اين روزها

سرگرم شستن چشمهايم هستم

بلكه بشود

دنيا را جور ديگري ديد...


خَصوصی:دی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 14:22  توسط  لیلیوم صورتی  |